امام رضا (ع):
هر که از خدا بهشت خواهد
و در برابر سختی ها پایداری نورزد
بی گمان خود را ریشخند کرده است.

بحار الانوار ج 75ص 256

دسته ها : حدیث
شنبه شانزدهم 9 1387

امام صادق (ع):
آسایش دل را جستجو کردم
و آن را در
کمی مال و ثروت
یافتم.

مستدرک الوسایل
جلد 12 ص 17

دسته ها : حدیث
شنبه شانزدهم 9 1387

امام علی (ع):
اگر جاهل ساکت می ماند
مردم دچار اختلاف نمی شدند.

بحار الانوار
ج 75 ص 8

دسته ها : حدیث
شنبه شانزدهم 9 1387
آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ
 یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
 یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟ 
یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
 یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
 یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
 یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
 یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
 یک چترباز : پس چترم کو؟
 یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
 یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
 یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
 یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
 یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
 یک دیوانه : من یه پرنده ام!
 یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
 یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
 یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
 یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
 یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
 یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری... 
یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
 یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
 یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
 یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
 یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
 یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
دسته ها : طنز
جمعه پانزدهم 9 1387

مادر

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می
فرستید،اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا
بروم؟

خداوند پاسخ داد:در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او
از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری
جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خوا ند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق
او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی
دانم؟.
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرین‌ترین واژه هایی را که ممکناست بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی....
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار
خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می
کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه
بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.....
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند
پرسید:خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد،می توانی او را
*** مـــــــــــــــــادر*** صدا کنی

 

دسته ها :
جمعه پانزدهم 9 1387

اندیشه ی دیگران

مصاحبه ای در شبکه سی ان بی سی با: آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا که مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.
در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:
1- او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اکنون از اینکه دیر شروع کرده ابراز پشیمانی می نماید!

2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یک مزرعه کوچک در سن 14 سالگی خرید.

3- او هنوز در همان خانه کوچک 3 اتاق خوابه واقع در مرکز شهر اوماها زندگی می کند که 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه که نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.
5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی کند هرچند که مالک بزرگترین شرکت جت شخصی دنیا می باشد.
6- شرکت وی به نام برکشایر هات وی، مشتمل بر 63 شرکت می باشد. او هرساله تنها یک نامه به مدیران اجرائی این شرکتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید. او هرگز جلسات یا مکالمات تلفنی را بر مبنای یک شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است:
اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.
اصل دوم: اصل اول را فراموش نکنید.
7- او به کارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست کردن مقداری ذرت بوداده (پاپکورن) و تماشای تلویزیون می باشد.
8- تنها 5 سال پیش بود که بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فکر نمی کرد وجه مشترکی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی که بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یکی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.
9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می کند و نه کامپیوتری بر روی میزکارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست که: از کارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متکی بوده و بخاطر داشته باشند که:
الف) پول انسان را نمی سازد، بلکه انسان است که پول را ساخته.
ب) تا حد امکان ساده زندگی کنید.
ج) آنچه که دیگران می گویند انجام ندهید. تنها به آنها گوش فرا دهید و فقط آن چیزی را انجام دهید که احساس خوبی را به شما عرضه می کند.
د) بدنبال مارکهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید که به شما احساس راحتی دست میدهد.
ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج کنید که واقعا به آنها نیاز دارید.
و) نکته آخر اینکه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید که برای زندگیتان تعیین تکلیف نمایند؟

 

دسته ها : نگاه متفاوت
جمعه پانزدهم 9 1387
X